X
تبلیغات
اویل - 7...

چشم می دوزم به شبهای بی ستاره دلم.

 پکی به رفیق ساده تنهائی و سری به دیوار شکست هایم.

تو از کدام جهنم به سراغ بهشت بکارتم آمدی؟

 تو از کدام قوم پر آشوب و کینه به قلب من زخم زدی؟

 سراغ آرامش را از کدام آغوش بی کینه بگیرم

که معنای هر تپش قلب آن دروغی زیرکانه نباشد؟

بی جواب ترین سوالهایم نثار ذهن فراموشکارانه ات.

رفتنت را ناباورانه به تماشا نشسته ام و گریه بارانم را

به پهنای آسمان بدرقه قدمهای بی بازگشتت می کنم.

حالا تو رفته ای و از این پس چشمهای

 من ردپای بی اعتمادی را در این حقیقت روشن دنبال می کنند.

بر می گردم از این راه سنگلاخ طاقت فرسای دلت

و می نشینم کنار بی صبری های همیشه.

با تمامی عشقم از پله های رسیدن

به تو بالا می روم و در سقوطی نابهنگام،

ناباورانه، پا بر روی صندلی می گذارم و

با شکوه از دار نبودنت آویزان می شوم.

در قماری ساده زندگیم را به تو باختم و اینک روحم نیز از آن تو. 

                                                                        "طلا"    

+تاريخ یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 12:44 نويسنده tala |